هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
25
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
شلوارى از كتان آبى ساده يا راهراه و يك كلاه كوچك مدور كه كاملا بسر چسبيده بود . تنها تفاوتى كه به نظر من آمد در نوع مركوب و زينتآلات آن و در تزئينات لباسشان بود . وقتى رحمت خان براى ملاقات جم مىآمد لنگى را ( لونجى Longee « 1 » ) بدور كمرش پيچيد ، قسمى از البسه كه هيچيك از تابعين ، حتى هوس داشتن آن را نميتوانستند بكنند . در نقطه مرتفعى از بستر رود درنگ كرديم و بلوچها بسرعت توده عظيمى هيزم جمعآورى كردند ، شعله آتش بتدريج بالا گرفت ، گرماى مطبوع ما را به خود جلب كرد و در قسمت عمدهاى از شب دور آتش نشسته بوديم . سه چهار سوكرى Sokree يا موسيقى دانان متحرك ( بربطزن لولى ) كه بهمراه بلوچان بزنجا آمده بودند بترنم پرداختند . اوازها بيشتر در مدح سرداران و درباره كارهاى برجسته روسشان بود . همراه اواز و يا ترنم آلات موسيقى ، حركاتى ديوانهوار و به نظر من بىمعنى انجام مىدادند . بعضى از اوازها و موزيك ايشان به نظر من ملايم و خوشآهنگ و متوازن بود مگر وقتى كه حضار باهم همآهنگى مىكردند و غليان احساسات و تكرار حركات و فريادها گوشخراش ميشد . جشن و سرور امشب تصوير روشنترى از زندگى وحشيانه و بدوى بزنجا و بسيارى از قبايل ديگر بلوچ بدست مىدهد . زندگى خشن اين مردم را بهتر از اين منظره نميتوان تصوير نمود . در اين لحظه تمام احترام بروسا و امتيازات صورى بدور انداخته شده بود ، چه روسا و محترمين قوم و چه افراد عادى ، در اوج هيجان ، سهتار يا آلت موسيقى را از دست سوكرى مىقاپيدند و در مقالى وحشيانه با هرتنى كه مايل بودند مىخواندند . همراه آواز سر و گردن و بدن را سبعانه حركت داده و متدرجا به وضع مضحكى حركت مىكردند ، اعمال آنان خندهآور و وحشيانه بود ، آنقدر اين حركات ادامه مىيافت كه ظاهرا به حالت سكرآورى درآمده و سست مىگرديدند . همراه اين آواز
--> ( 1 ) - لونجى قلعه پارچهاى است مطول از ابريشم خالص يا ابريشم و كتان كه به صورت كمربند يا عمامه به كار ميرود . بعضى از آنها كه ساخت سغد است خيلى زيبا و مجلل و گرانبهاست .